|
خاص
از خاص بودن صحبت نمی کنم که کتاب خواندن و درست دیدن می طلبد و روزی یکی دو ساعت فکر عمیق و همه اینها خیلی سخت است . نسل من دنبال سخت ها نیست. از خاص جلوه کردن می گویم که دم دست است و آسان، از همه بدتر بدجود فریبنده و سریع النتیجه. انگ روحیات و خلقیات همسن و سالان من. زود معروف می شوی و انگشتها به سمتت و لایک فراوان نصیبت. همینها برای بعضیها کافیست.
|+| نوشته شده توسط ايمان در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 از این نسیان به فغانم ...
فکر می کنم عدم دسترسی زندانیان سیاسی به اینترنت بزرگترین موهبت برای آنان است. گمان می کنید اینکه دیگر من و تو نامی هم از ایشان نمی بریم و حتی انگشتانمان را به یادشان بر روی کیبورد نمی لغزانیم کمتر از حصر و بند دردناک است ؟ کاش هر کدام از ما یک روز زندان را تجربه کنیم ... |+| نوشته شده توسط ايمان در دوشنبه چهارم مهر 1390 باز هم یک سوال دیگر
مدتی است با خودم و این سوال کلنجار می روم...
آیا می شود کسی با من مخالف باشد ولی آدم خوبی باشد؟ مخالف من باشد جلوی من بایستد و حتی آرزوی نبودن من را بکند اما آدم خوبی باشد ؟
"من" می تواند یک فرد یا یک حزب یا یک حکومت باشد! حتما بسیاری از ما سریعا خواهیم گفت: بله بله می شود! ولی احتمال ضعیف می دهم که قلبا به حرفمان باور داشته باشیم... این سوال مبارزه سخت و بی رودربایستی و عریانی را با من به راه انداخته... پ.ن: من خودم از آن "بسیاری" هستم... پ.ن ۲: چه آزادگی و حریتی می طلبد جواب مثبت دادن به این سوال و اعتقاد قلبی بدان داشتن... پ.ن۳: من در تاریخ اقوام و ادیان و ملل نمی شناسم چنین کسی را. هر کس می شناسد لطفا مرا بی نصیب نگذارد.
|+| نوشته شده توسط ايمان در شنبه بیست و نهم آبان 1389 حقوق شهروندی بدون شرح
حجتالاسلام محمد تقي رهبر نماينده مردم اصفهان در گفتوگو با خبرنگار فارس با اشاره به نشست ديروز فراكسيون روحانيون مجلس با جانشين نيروي انتظامي و فرمانده پليس تهران، افزود: سردار رادان و سردار ساجدينيا در مورد چرايي حذف گشتهاي ارشاد، مدعي شدند بر اساس دستورات مقامات مجبور شدهاند تا گشت ارشاد را جمع كنند و نام آن را به گشت حقوق شهروندي تغيير دهند.
|+| نوشته شده توسط ايمان در سه شنبه هجدهم آبان 1389 موسسه پرسش
با دوستی صحبت دکتر ملکیان شد که بحث به موسسه پرسش رسید. موسسه ی خوبی به نظرم می رسد بخصوص وقتی سری به سایتش بزنی و اسامی همکاران موسسه را ببینی. - مصطفی ملکیان - مرتضی مردیها - مراد فرهادپور - سید جواد طباطبایی - موسی غنی نژاد - بیژن عبدالکریمی - بابک احمدی - یوسف مولایی و ...
برنامه های موسسه و دوره های آنرا نیز ببینید: یکشنبه: مراد فرهاد پور مانیفست فلسفه سه شنبه : مصطفی ملکیان سلسله درسگفتارهای روانشناسی اخلاق چهارشنبه: سید جواد طباطبایی تفسیر گفتارهای ماکیاولی و ...
|+| نوشته شده توسط ايمان در یکشنبه شانزدهم آبان 1389 یک یادآوری کوچولو
در همین روزهایی که نشسته ایم و احیاناً قهوه تلخ و فارسی وان می بینیم و لذت می بریم در همین روزها و شبهایی که با خانواده مان هستیم میهمانی می رویم و غذاهای لذیذ می خوریم قهقه ی مستانه مان احیاناً به آسمان می رود دردمان احیاناً جور کردن کارت سوخت است فکرمان احیاناً نوشتن پست جدید وبلاگمان است به یاد کسانی که در زندانها و بازداشتگاهها هستند نیز باشیم به فکر خودشان و ساعتهایی که می گذرانند به کندی - بر عکس ما به فکر خانواده هایشان و ساعتهایی که می گذرانند به تلخی - بر عکس ما به فکر چیزهایی که ندارند - بر عکس ما به فکر آنهایی که در زندان، زندگی ماهها و سالهای پیش رویشان معلوم است - بر عکس ما !!! |+| نوشته شده توسط ايمان در جمعه شانزدهم مهر 1389 پاتولوژي
درد من حصار دور برکه نیست... درد من ماهیانی هستند که دریا حتی به فکرشان هم خطور نکرده است! این پاتولوژیک ترین جمله ایست که این اواخر خوانده ام. حقیقت |+| نوشته شده توسط ايمان در پنجشنبه یکم مهر 1389 غزوه دیباجی شمالی
الحمدلله و المنه بار دیگر عناصر ولایت مدار و خودجوش! جلوه ی دیگری از قدرت خویش را به منصه ظهور گذاشته و برگی دیگر بر دفتر زرین ولایتمداری خویش افزودند. نیروی محترم انتظامی نیز همچون همیشه در این گونه مواقع به وظیفه ذاتی خود یعنی برقراری نظم و امنیت!!! بسیار درست عمل نمود و وایساد بر و بر نگاه کرد.
افسران جوان جنگ نرم (عبارتی که ولی امر مسلمین جهان آنرا بسیار می پسندند) اما گمان کردند که دوربین مداربسته یه چیزی است مثل دوربین دیجیتال فعلی یا دوربین M1000 قدیمشان است که فیلمش داخل خودش است و اگر کندی و بردی خیلی تیز هستی و اثری بجا نمی ماند. لابد از چیزی بنام DVR بی خبر بوده اند. ببخشید مگر کار بدی کرده اند که دوربین نباید ضبطش می کرده؟ خوب درست میگذاشتند ضبط می شد و این فتح الفتوح را بصورت تصویری نیز به جهانیان نشان می دادند. اینجای کار جالب است: "به گزارش رجا نیوز ، ابتدا فرزندان کروبی شروع به اهانت علیه مقامات عالی نظام کردند تا بتوانند کروبی را از منزل خارج کنند پس از آن ..." تصور کنید! یهو نصفه شب فرزندان کروبی آمدند بیرون و همینجوری بیخود و بی جهت شروع کردند به اهانت به مقامات عالی نظام. بعد افسران جوان جنگ نرم خود بخود بجوش آمده و ناگهان خودجوش شده و باقی داستان... ظاهراً چندیست چنین مرسوم گردیده است که پاسخ نامه را روی دیوار منزل طرف می نویسند.
بنده شخصاً خوشحالی خود را از این اقدام برادران خودجوش اعلام می دارم! بخدا اینا دارن حال می دن حواسشون نیست. |+| نوشته شده توسط ايمان در شنبه سیزدهم شهریور 1389 آیا این سوالات جواب دارند؟
سوال 1) 60 سال 70 سال شما بگو 100 سال زندگی می کنم! یک بار و فقط یک بار ! خوب فکر کن فقط یک بار... آخرش میمیرم... خوب ... زندگی پس از مرگم چند سال است؟ یکی جواب مرا بدهد ؟ چند سال پس از مرگم "خواهم بود" ؟ هزاران سال ؟ میلیونها سال؟ میلیاردها سال؟ بی نهایت سال؟ هر چه باشد احتمالاً از عمر زمینی من بیشتر است ... قرار است در زندگی پس از مرگم مجازات و یا پاداش کارهای درست و اشتباه انجام شده در زندگی 100 ساله ام را ببینم! درست شنیده ام؟ ما انسانها به این نتیجه رسیده ایم که باید مجازات یا پاداش با فعل انجام شده متناسب باشد... مگر نه؟ حالا فرض می کنم من 100 سال اشتباه کنم... آدمم دیگر... ها؟ حالا مرده ام... آیا از حق یک زندگی دوباره محروم شده ام؟ می گویند شده ای... آیا در پس ٍ مرگم دارای اختیار هستم؟ یا نه .... همه چیز تمام شده؟ در ازای این 100 سال اشتباه، چه مدت باید مجازات شوم؟ من و شمای ٍ انسان ٍ غیر رحیم ٍ غیر رحمان، حکم می دهی که چه مدت باید مجازات شوم؟ آنهم آن مجازاتهایی که می دانم و می دانی... هزاران سال؟ میلیونها سال؟ میلیاردها سال؟ بی نهایت سال؟ چه چیزی جبران می شود؟ دل ٍ کی خنک می شود؟ خدا را چگونه می شناسیم؟ سوال 2) قیامت شده است... حسابها رسیدگی شده و مجازات و پاداشها تعیین... عده ای می روند برای عذاب و عده ای برای لذت بردن از بهشت... وسایل عذاب و لذت هم که مشخص شده است... روال خود را دارد و به پیش می رود... یعنی همه چی تمام؟ تمام؟ خدا بعد از قیامت و حساب و کتاب چه خواهد کرد؟ جنبنده ای که نیست؟ اختیاری که نیست؟ تکلیف همه هم معلوم شده... کار ٍ خدا بعد از قیامت چیست؟ خدا را چگونه می شناسیم؟ *در ضمن کماکان "اشهد ان لا اله الا الله" |+| نوشته شده توسط ايمان در چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389 من به دیدار خدا رفتم و شد
با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد برخلاف جهت اهل ریا رفتم و شد ریش خود را ز ادب صاف نمودم با تیغ همچنان آینه با صدق و صفا رفتم و شد با بوی ادکلنی گشت معطر بدنم عطر بر خود زدم و غالبه سا رفتم و شد حمد را خواندم و آن مد "ولاالضالین" را ننموندم ز ته حلق ادا رفتم و شد یکدم از قاسم و جبار نگفتم سخنی گفتم ای مایه ی هر مهر و وفا رفتم و شد همچو موسی نه عصا داشتم و نه نعلین سرخوش و بی خبر و بی سرو پا رفتم و شد "لن ترانی" نشنیدم ز خداوند چو او "ارنی" گفتم و او گفت "رثا" رفتم و شد مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی؟ من دلباخته بی چون و چرا رفتم و شد تو تنت پیش خدا روز و شبان خم شد و راست من خدا گفتم و او گفت بیا رفتم و شد مسجد و دیر و خرابات به دادم نرسید فارغ از کشمکش این دو سه تا رفتم و شد خانقاهم فلک آبی بی سقف و ستون پیر من آنکه مرا داد ندا رفتم و شد گفتم ای دل به خدا هست خدا هادی تو تا بدینسان شدم از خلق رها رفتم و شد شعر از محمدعلی گویا |+| نوشته شده توسط ايمان در شنبه بیست و سوم مرداد 1389 |



